شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

57

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 18 ] * ذكر خروج تركان خاتون لعنها اللّه از خوارزم در اواخر شهور ستّة عشر و ستّمأية كه رسول چنگز خان ، دانشمند حاجب بخوارزم رسيد خبر يله كردن سلطان از كنار آب جيحون در پى رسيد ، و قلقى تمام به اين منحوسه تركان خاتون راه يافت . خواب بر ديدگان حرام و ترك خوارزم و مقام كرد ، و هر چه ممكن بود از حرم سلطان و فرزندان كوچك و نفايس خزاين بر گرفت ، و خوارزم [ را ] وداع كرده به راه افتاد ، و در وقت خروج كارى كرد كه مستوجب سخط الهى شد - به گمان آنكه فتنه‌اى مىنشاند لعنتى برانگيخت كه تا قيامت فراموش نخواهد شد ، و جان خويش را هدف تير طعن و لعن كرد - و آن كار آنست كه فرمود كه هر كه از ملوك اطراف در خوارزم گرفتار بودند ، با ارباب مراتب و ابناء ملوك و كبار صدور و سادات روزگار تا بيست و دو « 1 » نفر ، همچون پسران غياث الدّين غورى ، و پسر « 2 » سلطان طغرل سلجوقى ، و عماد الدّين صاحب بلخ ، و پسر او ملك بهرامشاه صاحب ترمد ، و علاء الدّين صاحب باميان ، و جمال الدّين عمر صاحب وخش ، و پسران صاحب سقناق از بلاد ترك ، و برهان الدّين محمّد صدر جهان خطيب بخارا ، كه پيش ازين شرح بزرگى و صدارت او كرده شده است ، و برادرش افتخار جهان ، و دو پسر برادرش ملك الاسلام و عزيز الاسلام ، همه را شهيد كردند ، و ندانست كه

--> ( 1 ) - در اصل : بيست دو ؛ ع چاپى : اثنى عشر . ( 2 ) - ع چاپى پسران غياث الدين غورى را ندارد ، ولى گويد دو پسر سلطان طغرل . در اين فصول از ب م استفاده نمىتوان كرد چونكه دو ورق از ان ساقطست .